جـــــوانـه
درحضور خارها هم میشود یک یاس بود درهیاهوی مترسک ها پرازاحساس بود می شود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یک متروکه راالماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسیم ساقه های هرزاین بیشه ها را داس بود کاش می شد حرفی ازای کاش هاهرگزنبود هرچه بود احساس بود وعشق بود ویاس بود . شعر: استاد بهروز من با اجازه ی همه ماه بعد تولدمه . آخ جون کادو ... همتون تاریخ تولدمو که میدونین دیگه آره ؟؟؟ خوبه ای بابا ... البته یه کم زود گفتم ولی اشکال نداره شما ببخشید . فقط زیاد ول خرجی نکنید . باشه ..................................باشه . آخ جون تولد . زندگی باید کرد اما به چه جرم ؟ به گناه شب پر عشق و طنین ؟ به گناه بغلی از هوس و عشق و عطش ؟ به گناه زن و مردی که تو را علت آن شب دانند ؟ آن شب ناخواسته آن شب پر ز هوس آن شب ساده و آرام و خموش... آن شبی که دل تو هیچ در آن دخل نداشت تو نمی خواستی و هیچ نمی دانستی که در این گیتی ظلمانی نور " که چه بد دنیایی ست " چه بسا منتظر اشک تو اند تو تولد یافتی ... همه از گریه ی تو خندیدند تو به زار افتادی باز هم خندیدند به چه جرمی سر ما را ببریند در منزل عشق؟ هلمان دادند در خانه ی غم؟ همه را در قفس دار تهی انداختند؟ تو بگو تو بگو ای شبه رویایی تو بگو تا به کدامین گنه از قافله ماندیم برون ؟ تو بگو آدم از آن سیب چرا پس نگذشت؟ که چرا سایه ی شیطان به همه می تابد ؟ که چرا عشق تولد یافت و در همان کودکی از دنیا رفت؟ تو بگو تا که همه بشناسند که چه بد دنیایی ست که بدانند همه... "مسبب" هر کسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد اونکه عاشقانه خندید ٬ خنده های من و دزدید پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می دید رسیده ام به نا کجا خسته از این حال و هوا حدیث تن نیست ٬ مرا طاقت من نیست... چشم مخصو ص تماشاست ، اگر بگذارند و تماشای تو زیباست ، اگر بگذارند من ز اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست ، اگر بگذارند دل سرگشته ی من ، این همه بیهوده نگرد خانه ی دو ست همین جاست ، اگر بگذارند سند عشق مشاء است ، همه میدانند عشق اما فقط از ماست ، اگر بگذارند غضب آلوده نگاهم نکنید ای مردم دل من مال شماهاست ، اگر بگذارند
اینها می خوان برن نظر بزارن بدو تا جا نموندی . مزرعه داری چند اسب داشت که یک شب همه ی اسب های او از مزرعه فرار کردند. مردم گفتند: عجب مرد بدشانسی! مرد گفت: خوش شانس یا بدشانس؟ روز بعد، تمام اسب های آن مرد به اضافه ی یک اسب اصیل و زیبا باز به مزرعه بازگشتند. مردم گفتند: عجب مرد خوش شانسی! مرد گفت: خوش شانس یا بدشانس؟ روز بعد، آن مرد یکی از اسب ها را به پسرش داد تا سوار شود. ولی از اسب افتاد و پایش شکست. مردم گفتند: عجب مرد بدشانسی؛ پای پسرش شکست. مرد نیز همان جمله را تکرار کرد. بعد از چند روز میان دو روستا اختلاف افتاد. تمامی مردان جوان ده مجبور شدند در نزاعی روستایی شرکت کنند. همه ی مردان روستا کشته شدند ولی چون پای پسر مزرعه دار شکسته بود؛ و در این نزاع بیهوده شرکت نکرده بود زنده مانده بود. و دیگر کسی هم نبود که بگوید عجب مرد خوش شانسی. اگه جک و اس ام اس می خواید برید به ادامه مطلب :
باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد باز هم همراه بوى ميخك و محبو به ها خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله ديده ام مى بارد اما نم نم و بىحوصله باز قلب پنجره بر روىمن وا مى شود باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود باز هم لاىكتابم مىنهم يك شاخه ياس مىكنم بهر پيامى قاصدك را التماس باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مىشوم باز هم با ياد تو سر شار رويا مىشوم روزی خدا می آید و روی همه دلواپسی ها خط می کشد و مشق های دفتر کهنه ام را به حساب کهنگی دفترم نادیده نمی گیرد و پاکت های شیر را به مساوات میان همه تقسیم می کند و قرص های تقویتی جهان سومی را
و زمین بازی را روزی که اندازه خورشید قدر چشمان عروسکم بزرگ می شود و گرماش به اندازه گرمای آغوش نازگلم گرم است خدا هم از خواب شبانه قد راست می کند و جای مدیر مدرسه را می گیرد و جای معلم را می گیرد و روی همه دلواپسی ها خط می کشد .... داداشی های عزیز و مجرد : برید به ادامه مطلب – كساني كه ... مي خوان (فقط آقایون ) هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني من / عشق
هوای شهر ما، امّا ... سیاه از ابر "دلگبری" است
و میگویند میآید زمستانیترین دوران
که از قطبیترین شبهای یلدایی"نوجبری" است
در این اوضاع ... بعضیها اجاقی تازه میسازند
اجاق داغ ِ تاریخی که دور از "نبش هر قبری" است
از این تاریخ، روباهان ... به ظاهر شیر میگردند
ار آن قانون ... که جنگل، خالی از غوغای هر ببری است
نمیتابند "حافظ" را ... صلاحالدّین ایّوبی
در این دوران ... که ایّوب از ... گرفتاران بیصبری است
نمیدانم ... ولی با فال میگیرند حالم را
همانهائی که میگویند ... جانم! قسمتت ... ابری است
ام خوبین ؟؟؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو که از آل بنی دنیایی
از همان روز ازل تا به روز ابدی
"به چه جرمی زندگی باید کرد ؟" 




ادامه مطلب









با شمایم شنیدید جوابم بدهید... تشنگی گشت مرا جرعه ی آبم بدهید
دست کم اب ندارید شرابم بدهید... سالهاست که این شهر بد خواه مست ندیده.
آه شرابم بدهید...درد عشق است که جز مرگ ندارد مرهم , چوبه دار است مهیا طنابم بدهید.
خواب تا مرگ کسی گفت فقط یک نفس است,قسمتم مرگ نشد مدت خوابم بدهید.
گفت...باید که هر جرم عذابی و گناهی دارد...عاشقی جرم بزرگی است عذابم بدهید...با شمایم شنیدید جوابم بدهید .

ادامه مطلب
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم![]()
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم![]()
انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی ![]()
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم![]()
ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه چشات غبار آهم بمونه![]()
تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی
شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی![]()
حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست
پیش تو آینه چشام حقیره لایق تو نیست 
| Design By : Pars Skin |




